پدر بزرگِ خدابیامرز من چینی بَند می‌زد؛ قوری و کاسه بشقاب‌ها وقتی می‌شکستند با کمی سفیدهٔ تخمِ مرغ آن‌ها را دوباره می‌ساخت؛ مثل روز اول نمی‌شدند، ولی خُب به کار می‌آمدند. آن زمان، مردم کاسه و بشقاب شکسته و تَرَک‌خورده … ⬿

دو سال پیش در یک مدرسهٔ دینی (شیعی) در دارالسلام چند دقیقه‌ای سخن گفتم. سخنرانی که تمام شد، فراگیران سؤالاتی پرسیدند که به قول امروزی‌ها «کَف کردم». آن‌ها جزء به جزء حرف‌های روشن‌فکران معاصر، حتّی فارسی‌زبان‌ها را هم بلد بودند. … ⬿

برای خیلی از ما عزاداری و نوحه‌خوانی یزدی‌ها چیز دیگری است. از نظم و هم‌نوایی عزاداران و صدای خوش مدّاحان که بگذریم، نوحه‌های یزدی اشعاری با ماهیّت انتقادی و اعتراضی دارند. عزاداری با این ماهیّت با اصل رخداد کربلا سازگارتر … ⬿

این روزها به مناسبت سوگواری‌های محرّم سخنرانی‌های زیادی انجام می‌شود که به برکت رسانه‌های مختلف، می‌توان بسیاری از آن‌ها را شنید. بعضی‌شان بدک نیست؛ ولی بیش‌ترشان نان بیات‌اند در جعبه‌های نو! یعنی همان حرف‌های تکراری در قالب عنوان‌های فریبنده. آن … ⬿

از جمله جاهایی که معمولاً گردش‌گران در برلین می‌بینند، پارلمانِ آلمان است. ساختمانِ بزرگ و جذّابی که هر روزه، شمارِ زیادی بازدیدکننده دارد. دیروز و در فاصلهٔ میان نشست‌های دانشگاهی، به آن‌جا سری زدیم. پس از پایان تشریفات، به محوطهٔ … ⬿

از هواپیما پیاده شده‌ایم و در صفِ طولانی کنترل گذرنامه و ویزا هستیم. شب گذشته برای تحویل بار و گرفتن کارت پرواز، نزدیک به دو ساعت در صف ایستادیم و حالا هم بعد از شش ساعت پرواز، باز هم ایستادن … ⬿

چندین سال پیش، شب بیست و یکم ماه رمضان، منزل پدربزرگ مرحومم مراسم احیا برپا بود. آن زمان، من طلبه‌ای تازه‌کار بودم و آن خدابیامرز از دعاخواندنِ من ذوق می‌کرد. آن شب بعد از آن‌که دعای جوشن کبیر را خواندم، … ⬿

دیوارهای تنهایی ما از جایی شکل می‌گیرند که مرزهای اخلاقی‌مان قرار دارند. هر اندازه که چارچوب اخلاقِ ما شخصی‌تر باشد، تنهایی ما بیش‌تر است و هر اندازه که مرزهای اخلاقی ما در دنیای واقعی عمومی‌تر باشند تنهایی ما کم‌تر. هر … ⬿