مواجهه اخیر “مهدی نصیری” و “رضا غلامی” در خصوص فقه نظام ساز برای من آشکارتر شدن صف‌بندی است که سالها در لایه‌های زیرینِ اندیشه ورزیِ کشور تنفس می‌کرد و در چند مدت اخیر در حال بالا آمدن است.
صف‌بندی با چنین شکل و شمایلی:
یک سو مروجانِ “فقط آنچه گفته اند و شنیده ایم صحیح است و کسی حقِ اندیشیدنی متفاوت ندارد و اساسا انقلابِ اسلامی همان است که ما می گوییم ولاغیر”
یک سو حامیانِ “اندیشه ورزی و تضارب آرا در صراطِ انقلابِ اسلامی برای طراحیِ سبل در این صراط”

معتقدم ضعف دسته اول ناشی از نداشتنِ درکِ صحیح از “سبل” و “صراط” در مسیر حرکت است.

در حقیقت صراط همان مسیری است که اصلِ ایده انقلابِ اسلامی از نقطه آغاز تا افقِ نهایی انتخاب کرده است و سبل راههایی است که اندیشه ورزان حامی انقلاب اسلامی برای طی طریق بهتر در این صراط پیشنهاد می کنند و اتفاقا طی طریق در صراط انقلاب را ممکن می کند!

مخالفان اندیشه ورزی همچون جناب غلامی که از هرگونه رای متفاوت با آنچه گفته و شنیده شده، برمی آشوبند، در فهم صراط و سبل درمانده و گمان می کنند، طی طریق در صراط انقلاب نیازمند سبلِ متفاوت نیست و همان صراط را برای حرکت کافی می دانند.
حال آنکه ماندن در صراط و مضر خواندن دیدگاههای سبل ساز تنها به اصلِ صراط آسیب می رساند و آنرا دچار مشکلات اساسی می کند!
بهتر است کسانی که خود را تنها متولیان و دلسوزان انقلاب می دانند، اجازه بدهند اندیشمندان مختلف دیدگاههای خود را ترویج کنند و مسیر صراط را تسهیل کنند.

پ.ن: جالب اینکه یادداشت های جناب غلامی در برابر ادله جناب نصیری، هیچ مایه ای از پاسخ گویی به دیدگاههای ایشان نداشت و تنها و تنها اتهام زنی به شخص ایشان بود که نشان میدهد، یکی از مسئولانِ اسلامی سازی علوم انسانی در کشور در چه سطحی از توانِ شنیدنِ نظرات مختلف و متفاوت و البته پاسخگویی به ادله علمی متفاوت اندیشان قرار دارد.

پاسخ دهید