• محسن الویری
  • نسخهٔ چاپی
  • همخوان کنید
  • دیدگاه شما

با توجه به مسائل اخیر در کشور ما و بیم و هراس‌هایی که به صورت طبیعی در باره سرنوشت انقلاب و نظام در دل‌ها ایجاد می‌کند، شاید سخن گفتن از ایجاد یک تمدن جدید و بایستگی‌های آن یک امر خیال‌پردازانه و غیرواقعی به نظر برسد. این پرسش بارها مطرح شده است که در شرایطی که ما هنوز از حل مشکلات پیش‌افتاده و اولیه مانند درست رانندگی کردن و مسائلی جدی‌تر مانند ایجاد رونق اقتصادی و یا ایجاد فضایی مناسب برای احساس آزادی بیان باز مانده‌ایم سخن گفتن از ایجاد یک تمدن بزرگ که لازمه آن پیشرفت در ابعاد مختلف علمی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و مانند آن است چه توجیهی دارد؟
این ابهام مربوط به وقتی است که ما نگاه‌مان را معطوف و محدود به داخل ایران کرده باشیم. وقتی به جهان اسلام نگاه می‌کنیم عوامل نگران‌کننده و ابهام‌آفرین و شک‌برانگیز خیلی بیشتر می‌شود. از یاد نبریم که شعار ما تمدن نوین اسلامی است نه تمدن نوین ایرانی و تمدن اسلامی بدون مشارکت گسترده و همدلانه همه مسلمانان با ملیتهای متعدد و مذاهب مختلف و گرایشهای کلامی گوناگون مطلقا امکان تحقق ندارد ولی در حال حاضر کسی نمی‌تواند وضعیت نابسامان جهان اسلام و اختلاف‌ها و جنگ‌افروزی‌ها و پنجه بر روی هم کشیدن‌ها را انکار کند.
پیش از پاسخ تحلیلی به این پرسش مناسب است مروری تاریخی بر جهان اسلام پیش از رونق و شکوفایی تمدن پیشین اسلام داشته باشیم.
تمدن پیشین اسلامی را پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله بنا نهادند. اگر شکوفایی تمدن پیشین اسلامی را از قرن سوم به بعد بدانیم، فاصله رحلت پیامبر در آغاز سال یازدهم قمری تا روی کار آمدن مأمون در سال ۱۹۸ ق. یک بازه زمانی ۱۸۸ ساله است.
باور ما شیعیان این است که بلافاصله پس از رحلت پیامبر، سرنوشت جهان اسلام به گونه‌ای دیگر رقم خورد و همان روزهای نخست پس از رحلت پیامبر یک ظرفیت بزرگ برای ژرفا و سرعت بخشیدن به تمدن اسلامی و اسلامیت تمدن از دست رفت. این عنوان که طبری آورده است: “ذکر الخبر عما جری بین المهاجرین و الانصار فی امر الاماره فی سقیفه بنی ساعده” مربوط به همان روزهای نخست پس از رحلت پیامبر است. در ایام خلافت کوتاه مدت ابوبکر ما شاهد پدیده پیامبران دروغین و نیز شورشهای گوناگون از هوازن و سلیم و عامر گرفته تا دیگران در گوشه و کنار قلمرو اسلامی هستیم که از آنها اصطلاحا با عنوان ارتداد یا رده یاد می¬شود. خلیفه دوم در سال ۲۳ ق. یعنی ۱۲ سال پس از رحلت پیامبر کشته شد، پس از او عثمان به خلافت رسید که امیرالمؤمنین علی علیه السلام در خطبه شقشقیه اینگونه از دوران او یاد می‌کند:
إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ إِلَى أَنِ انْتَكَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ.
سومین خلیفه هم در سال ۳۵ ق. یعنی به فاصله ۲۴سال پس از رحلت پیامبر کشته شد. در جنگ جمل در سال ۳۶ ق. یعنی ۲۵ سال از رحلت پیامبر برخی صحابه برجسته پیامبر و همسر ایشان در برابر وصی و داماد او که اکنون خلیفه است ایستادند و به دنبال آن در سالهای ۳۶ و ۳۷ ق. غرب نوپای جهان اسلام و شرق اسلامی در جنگ صفین روبروی هم ایستادند و در همان سال ۳۷ ق. متنسکان و قرآن‌خوانان در جنگ نهروان به رویارویی با عاملان به قرآن پرداختند. ماجرای غارات به فرمان معاویه و به دست بسر بن ابی ارطاه در راس سپاه سه هزار نفری در حجاز در سال ۴۰ ق. اتفاق افتاد و سرانجام امیرالمؤمنین علی علیه السلام هم در سال ۴۰ ق. به شهادت رسیدند و همه اینها تنها در فاصله حدود سی سال از رحلت پیامبر واقع شد.
پس از خلافت کوتاه مدت امام حسن علیه السلام شاهد روی کار آمدن یک سلسله حکومتی که دارای پیشنیه اسلام‌ستیزی وسیع دارد هستیم. جنایات بنی‌امیه از به شهادت رساندن بزرگانی چون حجر بن عدی تا شهادت امام حسین علیه السلام پس از پنجاه سال از رحلت پیامبر در سال ۶۱ ق. و ماجرای حره در سال ۶۳ ق. و محاصره مکه از سوی حصین بن نمیر پس از مرگ مسلم بن عقبه و فعالیتهای حجاج در عراق تا سال ۹۵ ق. زبانزد همه است. در نیمه دوم قرن اول هجری هم نابسامانی‌ها و نزاعهای مربوط به ماجرای مختار و زبیریان و خوارج در این سالها تا دهه هفتاد و نبردهای خوارج با هم در سال ۷۷ ق و حمله رومی‌ها به مسلمانان شام در سال ۷۰ ق و پرداخت هفتگی هزار دینار از ترس به آنها هر کدام مشکلاتی نفس‌گیر برای مسلمانان ایجاد کرده بود.

قرن دوم هم شرایطی بهتر از قرن اول نداشت، شهادت امام باقر تا امام کاظم علیهم السلام و قتل زید بن علی بن حسین در سال ۱۲۱ ق و خونریزیهای فراوان و آشوبها و اختلالات زیادی که با سقوط بنی امیه و روی کار آمدن عباسیان پدید آمد و جدا شدن بخش اندلس از پیکره واحد جهان اسلام در سال ۱۳۶ق  و کشته شدن ابومسلم در سال ۱۳۷ ق  و ماجرای برامکه و جنگیدن رو در روی امین و سپاه مأمون را به عنوان نمونه‌هایی از وضعیت نگران کننده جهان اسلام در آن قرن می‌توان یاد کرد.
یعنی وقتی به صحنه جهان اسلام آن روزگار می‌نگریم، مشاهده می‌کنیم که در این دو قرن تقریبا همواره شاهد اختلافها و از دست رفتن فرصت‌ها و نزاعها و کشتارها و خرابیها بوده‌ایم اما زیرساختهای تمدن بزرگ اسلامی در قرن سوم به بعد هم در همین دوره پدید آمد:
• عمومیت یافتن دغدغه دین داشتن و سودای دینی زیستن که از مهم‌ترین عوامل اسلامی بودن تمدن بزرگی که پدید آمد به شمار می‌رود در این دوره محقق شد.
• میراث بزرگ مکتب اهل بیت علیهم السلام و همه قال الباقرها و قال الصادق ها متعلق به همین دوره است.
• یکپارچگی زبانی جهان اسلام و فراگیر شدن زبان عربی که به دلیل ممکن ساختن هم افزایی علمی و فرهنگی از جمله مهمترین عوامل پدید آمدن تمدن بزرگ اسلامی است در همین مقطع زمانی و در نیمه دوم قرن اول هجری محقق شد،
• نهادینه شدن علم و علم‌دوستی در سراسر قلمرو اسلامی مربوط به همین دوره است.
• پیدایش مذاهب اصلی فقهی و نحله¬های کلامی در همین دوره اتفاق افتاده است،
• تدوین بخش قابل توجهی از جوامع حدیثی محصول این دوره بزرگ تاریخی است.
• انتقال میراث ایرانی به زبان عربی و نیز تأسیس بیت الحکمه که مهمترین آثار یونانی را به زبان عربی ترجمه می‌کرد متعلق به همین دوره است،
• بازتعریف ساختارها و تشکیلات حکومتی و مستقر شدن یک تشکیلات سیاسی و دیوانسالاری چابک و کارآمد که هنوز که هنوز است پژوهش روی دیوان‌هایی مثل برید و خراج و حسبه ادامه دارد در همین دوره واقع شد.
این نگاه تاریخی به ما نشان می‌دهد که هر چند حکومت و صحنه سیاست نقش مؤثر و غیرقابل انکاری در فرایند شکل‌گیری و تداوم یک تمدن دارد ولی یکسان‌پنداری سیاست با تمدن و حکومت با تمدن هم کار درستی نیست و این دو با هم مساوی نیستند. تمدن گستره‌¬ای وسیع دارد و همه ابعاد و اضلاع یک جامعه را در برمی‌گیرد ولی حکومت تنها یک بعد و یک جزء از جامعه و البته یک رکن بسیار مهم و اساسی آن است.
نتیجه‌ای که از این بررسی تاریخی که قابل تعمیم بر همه تمدنهای دیگر هم هست می‌توان گرفت این است که وقتی اصول و پایه‌های اندیشه‌ای یک تمدن از استواری لازم برخوردار باشد و خطوط کلی آن درست تنظیم شده باشد، وقتی از مرحله جنینی و کودکی عبور کند، دیگر نارساییهای طبیعی و متعارف بیرونی و درونی بر رشد او اثر تعیین‌‌کننده نمی گذارد و او با وجود سختی‌ها و ناملایمات بیرونی و نارسایی‌ها و بیماری‌های درونی حتی با وجود دچار آسیب شدن از رشد اصلی خود باز نمی‌ماند، نه این که بازماندن او از مسیر اصلی رشد خود ناممکن باشد مثل کودکی که به هر دلیل بیرونی یا درونی جان خود را از دست بدهد، ولی از دست دادن جان به صورت کامل تفاوت بسیار زیادی با مواجهه با مشکلات در مسیر رشد دارد.
این مرحله قوام یافتن یک تمدن را می‌توان مرحله جبری آن نامید، به این معنی که وقتی تمدن به چنین مرحله‌‌ای برسد دیگر تصمیم‌ها و اقدامات خرد و کلان این فرد و آن فرد نمی‌تواند مسیر اصلی یک تمدن را متوقف سازد.
تمدن نوین اسلامی هم از مرحله جنینی و نوزادی خود عبور کرده است و به آن اندازه قوام و استحکام و استواری پیدا کرده است که دیگر مشکلاتی مانند اختلافات دو دولت یا حتی جا به جایی دولت‌ها تغییری اساسی در مسیر حرکت آن ایجاد نمی‌کند، مشابه ساختن مسیر حرکت یک تمدن با یک کشتی یا قطار در حال حرکت از این نظر می‌تواند گویا باشد که اختلافات مسافران یک کشتی با هم هر چند گسترده هم باشد الزاماً به معنی توقف حرکت کشتی و یا تغییر مسیر آن نیست ولی طبعاً خساراتی هم همراه و به دنبال دارد.

منبع: پیوند بیرونی

پاسخ دهید